اینا عکسای موقع تولدم توی بیمارستان
اینجا برای اولین بار تونستم تو خواب خودومو بچرخونم و به شکم بشم که مامانم این لحظه رو شکار کرده
تو بغل علی آقا شوهر خالم راضی جون
اینجا 6 روزم بوده و مامان و بابام اقوامو دعوت کردن تا بخاطر دنیا آمدن من جشن بگیرن
مامان میگه ناخونام خیلی بلند بوده تا از بیمارستان آمدیم خونه بابا مجیدم اول ناخونامو کوتاه کرده
اینم دستای فسقلی من که اون موقع هیچ قدرتی نداشته ولی ماشالاه حالا واسه خودم مردی شدم
اینم لب و دهن کوچول موچولم
انجا 10 روزم بوده برای مراسم عزاداری دهم محرم آماده شده بودم
اولین باری که رفتم تو اغوش گرم بابا جونم
این وبلاگ رو مامان جوونم برام درست کرده از اینکه وارد سایتم شدین خیلی ممنونم